مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
638
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اسلام آن را مؤكد مىدارد [ 1 ] . » نخستين كسى كه از قريش به ملك رسيد قصى بن كلاب بود ، سپس فرزندش عبد الدار و فرزندان او تا اينكه بنو عبد مناف با ايشان آن را تقسيم كردند . سپس هاشم بن عبد مناف بود و نامش عمرو بود و از اين روى هاشم خوانده شده است كه وى ثريد را براى حاجيان خرد مىكرد ( غذا مىدادشان ) و بدين گونه بود كه وى گفت : از جماعت قريش ! شما همسايگان خداييد و اهل خانهء او ، به هنگام موسم زايران خداوند غبارآگين و آشفته موى از هر راه ميان كوه و جادّهء تنگى بر پشت ستوران نزد شما مىآيند بدان گونه كه گويى تيرهايى هستند در كنار يك ديگر چيده شده ، خسته و گرانبار و بىزاد و توشه ، پس مهمانان خدا را به نيكى پذيره شويد . آنگاه قريش مال بسيارى دادند . چندان كه فرادستان ايشان ، كه توانايى و مال بسيار داشتند ، هر سال هزار دينار هر قلى مىدادند و هاشم فرمان مىداد كه حوضهايى بسازند و از چاهها پر كنند و مردمان گوشت و سويق و خرما اطعام كنند تا آنگاه كه بازگردند و شاعر [ 2 ] در اين باره گفته است : اى مرد كه به هر سوى در جستجو و گردشى ! / چرا ، از خاندان عبد مناف ، نمىخواهى / قريش بيضهء مرغى بودند كه شكسته شد / و زردهء اين تخم خاندان عبد منافاند عمرو ، آن كس كه طعام داد و غذا بخشيد / به روزگارى كه مردان مكه گرسنه و قحطى زده بودند / و او داراى دو كوچ بود : / يكى كوچ زمستانى و ديگرى كوچ تابستانى . و هاشم در سرزمين غزه مرد و كار به دست عبد المطلب بن هاشم صاحب زمزم و ساقى حاجيان و اطعام كنندهء حيوانات وحشى ، افتاد . سپس او مرد و ابو طالب متولى كار شد . پس از او عباس متولد شد . آنگاه حضرت رسول كليد را به دست عثمان بن طلحه سپرد و سقايت را به عباس و تا امروز همچنان در دست فرزندان اين دو است .
--> [ 1 ] منظور معاهدههايى است كه بر طبق آن اصول اخلاقى و نيكى رعايت مىشود ، چرا كه حديث ديگرى در مقابل اين گفتار پيامبر وجود دارد كه بر طبق آن اسلام مخالف تمام معاهدههاى جاهلى است ، و چنين توجيه شده كه منظور معاهدههاى غير اخلاقى و زشت است . دربارهء اين دو حديث و اينكه دومى ناسخ حديث قبلى است رك : لسان العرب : مادهء حلف و ابن هشام ، ج 1 ، ص 140 ، حاشيه . [ 2 ] بيت سوم اين قطعه در شرح حماسهء ابو تمام ، تأليف خطيب تبريزى ، يك بار به عنوان شاعر ، 138 و يك بار به نام بنت هاشم جد پيامبر آمده ، رك : همان كتاب چاپ محمد محيى الدين عبد الحميد ج 1 ، ص 182 . به نام عبد الله بن زبعرى و مطرود بن كعب نيز آمده ، رك : ابن هشام ، ج 1 ، ص 144 .